۱۳۹۳ تیر ۹, دوشنبه

۱۳۹۳ تیر ۸, یکشنبه

Neurotic...

آیا مشگلی هَس؟



فکر نمی‌کنم اگه کسی با خودش حرف بزنه روانی محسوب بشه. داستان اونجایی بیخ پیدا می‌کنه که یکی جوابتو بده. این شروعِ یه مکالمه‌ی خطرناکه. 

۱۳۹۳ تیر ۳, سه‌شنبه

شرحی بر انواعِ دروغ- قمستِ دوم

چرا آدم ها دروغ می گویند؟

دروغ گفتن نوعی حقه بازیه. اما هر حقه بازی‌ای الزامن دروغ نیست. دروغ نوعی انتقال اطلاعاته از فرد دروغ گوینده به شنونده. که البته این اطلاعات هم حتمن نمی بایست غلط باشن.
اما عزت نفس یکی از مجرمانِ اصلی در مسیرِ دروغ گوییه. به محضِ اینکه کسی احساس کنه که عزت نفسش داره تهدید می شه، بلافاصله شروع می کنه به دروغ گویی در انواعِ پیشرفته و وخیم. خیلی از دروغ ها هم فقط به منظور حفظ ارتباطات اجتماعی یا پیش گیری از توهین و اختلاف گفته می شن. دروغ های کوچیک شایع ترین نوع دروغ هستن که برای جلوگیری از هر نوع درگیری گفته می شن. مثلن راحت تره که بگیم روسری‌ای که دوستمون سرش کرده با رنگ پوستش هماهنگه تا اینکه بخوایم راجع به علت نا هماهنگی ترکیب رنگ و مدل روسریش با بقیه لباس‌هاش توضیح بدیم و استدلال کنیم و پاره بشیم تا اونو متقاعد کنیم که ریده با این طرزِ لباس پوشیدنش که البته این بر خلافِ اصولِ دوستیه.
تنبلی، بی حوصلگی، به بیان دیگه٬ گشادی...
یا مثلن راحت تر و حتی گاهی هوشمنداه تر به نظر می رسه که ترافیکُ بهانه کینم تا بگیم خواب موندم. فکرشُ بکنید کَسیو بشناسید که حتی در این سطح هم دروغ نمی گه. این شخص در دید ما دروغ گو های خورده پا یا خود آزاره  یا خنگ.

خودِ واقعیِ ما همیشه کمی دورتر از خودِ ایده آلِ ما قرار داره. اگر هم کسی ادعا می کنه که در وجود اون این دو یکی هستن یا نمی فهمه که دارده راجع به چی حرف می زنه یا دلش می خواهد که کلن کس شعر بگه که در این صورت باید رید به این خودِ ایده آلش. آدمها گاهی حتی فقط برای اینکه در درون خودشون این دوتا رو به هم نزدیک کنن دروغ می گن. اعتماد به نفس کاذب موقتن می تونه خودِ واقعی رو بوست کنه به سمتِ خودِ ایده آل.  مثلن کسی فلان حرفِ جالبُ از شخصِ دیگه‌ای طوری نقل می کنه که گویی مالِ اونه. وانمود می کنه که بلده نقاشی بکشه. با خواندن دو صفحه اول از یک کتاب آن را در لیست کتاب های خوانده شده اش قرار می ده و قس علی هذا...

اساسن به نظرِ من دروغ گویی کارِ لوزرهای پَثِتیکِ. اما آیا کسی می تونه ادعا بکنه که تا حالا دروغ نگفته؟
به اعتقاد بعضی هم می‌شه از سیاستِ «مگر آنجایی که...» استفاده کرد. هرگز دروغ نگویید "مگر آنجایی که..."

۱۳۹۳ تیر ۱, یکشنبه

روزگارِ بی‌پلاکی...

بابای معلوم‌الاثر...



خشمگینم از تو. نمی‌فهمم. به چه حقی٬ بر طبقِ کدام قانون٬ چرا نیستی؟

بیا. بیا بنشین٬
بیا یک بار اینجا روبروی من بنشین٬ برایت دردِ دل کنم.
بیا... ای هیچ وقت نبوده٬ای خاطره‌ی شیرینِ دیگران. ای همیشه لبخند بر لب توی تمامِ عکس‌هایت٬ همینطور سیاه و سفید٬ بیرون بیا از قاب٬ سالم٬ رشید٬ بیا بنشین بابا جانم. همین یک بار.
بیا شانه‌های خسته‌ی دخترت را بغل کن. محکم فشار بده دردهایش بزنند بیرون. کمی حق حق کندخالی شود.
بیا بابا. غریبگی نکن.
دلم پُر است از نبودنت. بیا بنشین با هم سیگار بکشیم٬ چای بنوشیم و از خاطره‌هایت برایم بگو. چیزهایی غیر از آنچه که در نامه‌هایت خوانده‌ام. بیا و برای همین یک بار من را در زندگیِ کوتاهِ ۲۷ ساله ات شریک کن. من هم تو را در سی سال انتظارم شریک کنم. می‌بینی؟ غم‌انگیز است که حالا دیگر من از تو چند پیراهن بیشتر پاره کرده‌ام.
بیا و من را پیدا کن. سهمِ من از تو فقط همان چند تکه استخوان نبوده. 
لعنت به تو که نیستی.

۱۳۹۳ خرداد ۲۸, چهارشنبه

Google vs. Yahoo

تستِ خلاقیت...


امروز تصمیم گرفتم میزانِ خلاقیتِ گوگل و یاهو رو با هم مقایسه کنم. توی قسمتِ سرچِ هر کدوم تایپ کردم "I hate it when you" 
پاسخ گوگل: "I hate it when you open your fridge and get punched by a bear"
پاسخ پاهو: "i hate it when you bring up the past song"
فکر نمی کنم نیازی باشه که دستِ برنده رو بالا ببریم.

۱۳۹۳ خرداد ۲۵, یکشنبه

شرحی بر انواعِ دروغ- قسمتِ اول

دروغ‌گوی خوش حافظه



بعضی‌ها گاهی دروغ می‌گویند٬ عده‌ای همیشه٬ تعدادی هیچ وقت.
دروغ هم انواعی دارد. تدافعی٬ منفعت طلبانه٬ بدخواهانه٬ خلاقانه٬ هوشمندانه٬ شاید عاشقانه٬مصلحتی و از روی ترس و ناچاری و....
از وقتی که زبان به وجود آمد٬ دروغ بخشی از زندگیِ آدم‌ها شد. منشاء دروغ عمدتن ترس است. ترسِ از دست دادن. کثیف ترین نوعِ دروغ به نظر من آن است که برای حفظِ یک رابطه گفته می‌شود. دروغِ شاید عاشقانه. 
دروغ را می‌شود تشخیص داد. اما گاهی هم اینطور است که وانمود کردن به نادانی و ترسِ پی بردن به حقیقتی تلخ بر فهمیدنِ حقیقت ترجیح دارد. 
گاهی هم آنقدر خوب دروغ گفته‌ می‌شود و شرح و بسط داده می‌شود که به قولِ فامیلِ دور آدم حیفش می‌آید که باورش نکند.

۱۳۹۳ خرداد ۲۳, جمعه

«آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری...»

شیرین٬ لطیف٬ ناز...


فکرش را بکن٬ اگر که نمی‌شناختمت٬ بعد از این همه اتفاق٬ اگر که غریبه می‌بودیم. دیروز٬ در اتوبوس٬ باید کَم حواسی را هم به سایرِ ویژگی‌های منحصر به فردت اضافه می‌کردی٬ دستِ خودت نمی‌بود اگر که با آن‌همه زیبایی‌ و فریبندگی٬ حواست به نگاه‌های خیره‌ی من به خودت نمی‌بود...

۱۳۹۳ خرداد ۲۲, پنجشنبه

Veiled Rapist

در بابِ موقعیت شناسی...


خانم محجبه‌ی ظاهرن مسئولی که امروز با اصرارِ زیاد موهای منو از پُشتِ شالم جمع کردی کردی تو٬ در حالی که من با استرسِ زیاد تو صفِ انتظار نوبتِ دکتر بودم٬ خُب ما از شما ممنونیم. 
بچه‌ی شما حلال زادست٬ شوهرتم آقاست.

۱۳۹۳ خرداد ۱۹, دوشنبه

شب‌های خوابگاه

سال‌های شور...


پرستو توی تراس داشت ماکتِ کارش را با سوهان می تراشید٬ زهره در آشپزخانه بود مثلِ همیشه٬ ماکارونی با سویا٬ زهرا زیرِ پتو روی تخت کتاب می‌خواند٬ ونوس بیرون بود تا دیروقت٬ آزاده گوشیِ اتاق را تا دسته کرده بود توی حلقش و معاشقه می‌کرد آرام آرام٬ من ابروهایم را برمی‌داشتم...
موقع آشپزی فقط دو نفر بودیم٬ غذا هم به اندازه‌ی ۵ نفر بود٬ سرِ سفره مجموعن می‌شدیم ۸ نفر. اتاقِ شان همیشه بوی پادری می‌داد. قابلمه‌ها و ظروف نشسته. تنها چیزِ تمیز٬ لنزِ دوربینِ فضیلت بود. سحر٬ گاهی غش می‌گرد. بیشتر صبح ها. الآن همه شان برای خودشان یک گُهی شده‌اند یک گوشه‌ی دنیا. ما هنوز همان خانمی که بوده‌ایم هستیم.

۱۳۹۳ خرداد ۱۵, پنجشنبه

نهج البلاغه خوانی

سیاسی ترین و رادیکال ترین مانیفست اجتماعی-اخلاقی-دینی


به عنوان یک خواننده‌ی آماتور برایم خیلی جالب٬ عجیب و آوانگارد است میزان پرداختن به جزئیات رفتاری والیان از منظر علی. «... و برابر رعیت فروتن باش٬ و آنان را با گشاده رویی و نرم خویی بپذیر٬ و با همگان یکسان رفتار کن٬ گاهی که گوشه چشم به آنان افکنی یا خیره‌شان نگاه کنی٬ یا یکی را به اشارت خوانی٬ یا به یکی تحیتی رسانی٬ تا بزرگان در تو طمع ستم-بر ناتوانان- نبندند٬ و ناتوانان از عدالتت مأیوس نگردند٬ والسلام.»
نامه چهل و ششم

۱۳۹۳ خرداد ۱۳, سه‌شنبه

Paisiblement Tranquille

بعد از سمفونیِ پنجم...


"کسی  به در کوبید

بلند شد(م)
موهای(م) را مرتب کرد(م)
در را باز کرد(م)

باد بود

برگشت(م)
آشفته مو..."



۱۳۹۳ خرداد ۱۲, دوشنبه

Spiritual Synergy

"Searching for yourself is like riding an ox while looking for an ox."

There are so many things to do, so many places to go and so many people to get to know. 
Better get started...