۱۳۹۳ مرداد ۵, یکشنبه

Love in the afternoon

«هُمای شخص من از آشیانِ شادی دور»

هم‌روزگارِ من٬ 
بیا و بگو تا زودتر تابستان از چلّه بگذرد٬ بی آنکه شهریور بیاید٬ مهر شود و تمام شوند این روزها...
 انگاری که ترس‌های من را خُرده خُرده جمع می‌کنی توی یک دستمالِ چهارخانه و از پنجره می‌تکانی بیرون و خانه‌‌مان را امن می‌کنی. شبیه خوابِ کودکی٬ نرم‌تر از هُرمِ غلیظِ گرمای این روزهای طهرانی. 
ماهی تو... ماهِ من...

۱۳۹۳ مرداد ۲, پنجشنبه

نُه قنوت...

اَهْلَ الْکبْرِیاءِ وَ الْعَظِمَة

برای روزه‌های نگرفته و نمازهای نخوانده‌ی من کفاره نده مادرِ من. گناهانِ من خیلی بیش‌تر از این یک گونی برنج است. به اندازه‌ی تمامِ شالیزارهای شمال...

۱۳۹۳ تیر ۲۲, یکشنبه

"سال خطر، سال سیاهی، سال بمباران! سال هزاروسیصد و پنجاه و نه ! تهران!"

.....

شاید بی ربط و خودخواهانه به نظر بیاد ولی هر وقت از این خبرا می شه تو دنیا، ناخودآگاه به این فکر می کنم که اون 8 سالی که ایران جنگ بود، توی لبنان چه خبر بود؟ چقدر از فلسطین کمک می رسید؟ ترکیه داشت چیکار می کرد؟ سوریه طرفدار کی بود؟
من قضاوتی راجع به اینکه آیا حقشون هست یا نیست نمی‌کنم. البته که مردم عادی حقشون نیست اینجوری کشته بشن. البته که بمبارون شهرها جنایته. من فقط احساسِ همدردی ندارم. یعنی هیچ حسی نمی تونم داشته باشم. ما به اندازه ی کافی درد برای خودمون داریم و همدرد نداریم. مگه شهرای ما بمبارون نمی‌شدن؟ شیمیایی نمی‌زدن؟ همدردی برای کسایی که همدردی نکردن معنی نداره. داعش تو عراق آدم می‌کشه؟ به درک. بذار بکشه. اسرائیل جنایت می‌کنه؟ خب. متأسفم. همین.


مورد ظلم واقع شدن آدم رو کمی متوقع می‌کنه. همدردی برای من یعنی احساس ناراحتی از رنجی که دیگری می‌کشه. ولی وقتی خودم یا اطرافیانم دردی بیشتر از اونچه که دیگری داره تحمل می‌کنه رو تحمل کردیم و می‌کنیم ظرفیتی باقی نمی مونه برای دیگری. همدردیِ من برای مردمِ سرزمینِ خودمه تا وقتی که ظلم دور و برمو گرفته. اگه می‌تونم کاری بکنم باید برای همین مردم بکنم.


۱۳۹۳ تیر ۱۴, شنبه

۱۳۹۳ تیر ۱۳, جمعه

The Art of Insult

فرهنگِ توهین...


یکی از نشانه‌های افولِ فرهنگی هر جامعه‌ای٬ در واژه‌هایی که مردم برای توهین و تحقیر همدیگه استفاده می کنن نمود پیدا می‌کنه. انگار که می‌شه با مرور این فرهنگِ لغات به نگاهِ اون جامعه در مورد زن‌٬ روابط جنسی٬ جایگاه خانواده و میزانِ غیرت ورزی افراد پی برد. این روزها به نظر می‌رسه که بیشتر توهین های کلامی محدود می‌شن به فحاشی های جنسیتی و یا در سطوح کمتر پایین تر به فحش‌های کودکانه‌ی کوچه بازاری. فحاشی های تحریک کننده و آزار دهنده برای از دور خارج کردنِ مخاطب و بر انگیختنِ خشم. تهمت هایی که کمتر قابل اثبات و یا انکار هستند.
مثلن وقتی شخص الف شخص ب را با عنوانِ «مادر جنده» خطاب می‌کند٬ آیا برای شخصِ ب راه یا فرصتی وجود دارد که پس از انجامِ تحقیقات میدانی اثبات کند که مادر او زنی پاک دامن است و آیا سازمانی برای ارائه‌ی مدرک پاکدامنی مادران وجود دارد. مثلن گواهی‌نامه ای٬ چیزی که با نشان دادن آن شخص الف متوجه شود که دارد حرفِ بی اساسی می‌زند؟ و آیا اصلن شخص الف بر اساس اطلاعات موثق یک چنین ویژگی ای را به مادرِ شخص ب نسبت داده است؟
من فکر می‌کنم که استفاده از توهین های هوشمندانه یکی از ویژگی های جوامع پیشرفته است. واژگانی که بتوان آنها را در زمینه‌ای مؤدبانه به کار برد بدون آلوده کردن لفظ به فحاشی.
داشتم راجع به حاضر جوابی همراه با شوخ طبعی در گوگل سرچ می‌کردم که به دو نامِ معروف برخوردم. جرج برنارد شاو و وینستون چرچیل. گویا شاو پیش از افتتاحیه یکی از نمایش‌هایش برای چرچیل تلگرافی می‌فرستد با این مضمون: «به پیوست دو بلیط برای شبِ اول نمایش ارسال شده است. دوستی را همراه خود بیاورید. اگر که دارید.» چرچیل با خوشحالی و بلافاصله پاسخ می‌دهد:«در شب اول نمی‌توانم حضور پیدا کنم. شبِ دوم خواهم آمد. اگر که شبِ دومی وجود داشته باشد.»
اسکار وایلد٬ نویسنده‌ی سطح بالای انگلسیی زبان٬ یکی از سردمداران بلامنازع توهین با زبانی شیوا٬ با کلاس و شوخ طبعی هوشمندانست: «عده‌ای هر کجا که می‌روند با خود شادی به همراه می‌آورند٬ عده‌ای از هر کجا که می‌روند.» یا « او هیچ دشمنی ندارد اما به طرز شدیدی توسط دوستانش مورد نفرت است.» اسکار وایلد حتی این قدرت رو داره که شوخ طبعیشو به خودش برگردونه که این یکی از ویژگی های یک توهین کننده ی باکلاسه:« من انقدر باهوش هستم که گاهی حتی یک کلمه از چیزهایی رو که خودم می‌گم رو هم نمی‌فهمم.»
وقتی بشه با واژه های ساده حقایقِ کوچکِ آزاردهنده ای رو به گونه ای بیان کرد که بر روی مخاطب همون تأثیری رو بذاره که یه فحش می تونه بذاره٬ چرا نباید اینطور برخورد کرد؟
کنترل خشم در این‌جور مواقع یکی از نکات کلیدی که باید روش تمرین بشه. همیشه در زمان خونسردی دایره‌ی واژگان آدم برای هر کاری گسترده تره.
در اینجا لازم می‌دونم به چند نکته‌ی به نظر خودم کلیدی در بابِ چگونه توهین کردن اشاره کنم:

۱- توهین رو در رو و یا کلامی اولویت داره به متن و تکست. چرا که اینطوری چهره و عکس العمل طرف مقابل قابل دیدنِ و احتمالن لذت بیشتری نصیب آدم میشه تو این وضعیت. فحاشی به عنوان یک شخص نا شناس هم از نشانه های بزدلیه. 
۲-  هر نوع توهین و تحقیری باید بر اساس فکت و شمه‌ای از واقعیت باشه.
۳- خونسردی در توضیح دادن جزئیات توهین می تونه فرد مقابل رو بیشتر آزار بده.
۴- استفاده از واژه های سافیتیکیتد نه خیابانی و کوچه و بازاری و طمئنینه در انتخاب واژه ها کمک زیادی به بالا بردن کلاس توهین می کنه.
۵- و تحقیر بخش اساسی هر توهینی است.

۱۳۹۳ تیر ۱۰, سه‌شنبه

صبری که نیست ما را...

آرزوهای یک ظهرِ لجوج...

باشد که آزادی باشد و آسمانِ سه شنبه آبی تر شود و موهایم کمی آفتاب بخورند و باد بیاید برقصد لای گیسوانم. باشد که دامنِ کوتاهِ گلدارم را با پیراهنِ آبیِ روشن بپوشم و زیرِ آفتابِ داغِ تابستانِ تهران دستت را بگیرم.
باشد که ابری بیاید و بارانی ببارد و لباسِ نازکم به تنم بچسبد و پیراهنت را در بیاوری و به من بپوشانی.
باشد که زهرا به دانشگاه برگردد، میرحسین به فرهنگستان. باشد که خوب شوند زخم های به چرک و خون نشسته مان، التیام یابند.
باشد که دلمان خوش بشود به صدای ربنای شجریان در آسمانِ این شهرِ حسود و این رمضانِ سخت جان.

دلخوشی اتفاقِ بزرگیست که این روزها نمی افتد...