۱۳۹۴ شهریور ۲, دوشنبه

کیفیتِ چشم‌هات...

تناظرِ یک به یک...


می‌شود یک سربازِ یک چشم بود در گیر و دارِ یک جنگ. می‌شود یک دوربین برداشت و توی خیابان از در و دیوار و آدم‌هاش عکس گرفت با عنوانِ «گاهی وقت ها شهر٬ بی تو». می‌شود توی شهرکتاب یک گوشه نشست و کتابی را از آخر شروع کرد. می‌شود با بُنسای چایِ دارچین نوشید. یا شاید هم بشود مانندِ سیگارِ بعد از هم آغوشی٬ سی ساله شد.
این سی‌سالگیِ حرامزاده‌ی وحشیِ.
پی اس: آقایِ خاکستریِ کمرنگ: چشم‌های لعنتی‌ات را برایم قاب کن.